غزل شمارهٔ ۳۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در ملک عشق هر که شهیدش نمی کنند
۲
گفت و شنید ماتم و عیدش نمی کنند
۳
یوسف وش آن که راست رود بهر فتح باب
۴
محتاج التفات کلیدش نمی کنند
۵
یا رب کجا بریم وفا را که این متاع
۶
در کشور وجود خریدش نمی کنند
۷
هر کس که های و هوی نکشید، اهل روزگار
۸
گوش رضا به گفت و شنیدش نمی کنند
۹
خونریز عشق بین که جگرگوشهٔ خلیل
۱۰
آید به زیر تیغ و شهیدش نمی کنند
۱۱
از نوحه مرد عرفی مجنون و اهل هوش
۱۲
گوشی به نغمه های نَشیدش نمی کنند