غزل شمارهٔ ۳۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به کیش اهل وفا مدعا نمی گنجد
۲
امید در دل و در سر هوا نمی گنجد
۳
میان حسن و محبت یگانگی است، چنان
۴
که در میانه به غیر از حیا نمی گنجد
۵
ز بس تنگ شد از مستی کرشمه و ناز
۶
به نرگسش نگه آشنا نمی گنجد
۷
چنان ربوده سرم را هوای درویشی
۸
که در سعادت بال هما نمی گنجد
۹
خراب روضهٔ عشقم که با فضای دو کون
۱۰
تذرو عافیتش در هوا نمی گنجد
۱۱
از آن به کعبهٔ اسلام می رود عرفی
۱۲
که در صنمکدهٔ شید و ریا نمی گنجد