غزل شمارهٔ ۳۴۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گشود زلف معنبر شمال، تا چه کند
۲
نهفته چهرهٔ عاشق خیال، تا چه کند
۳
به یک دو روزه وصالش، زمانه خونم خورد
۴
هنوز دشمنی ماه و سال، تا چه کند
۵
به صد کرشمه مرا سوخت تا خطش ندمید
۶
هنوز کشمکش خط و خال، تا چه کند
۷
شراب حاضر و شمشیر و طول عمر
۸
پس دو جام دگر این ملال، تا چه کند
۹
مجال حرف سپارش نبود و بلبل بود
۱۰
کنون که یافته عرفی مجال، تا چه کند