غزل شمارهٔ ۳۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر جا که مست و غمزه زن، آن عشوه آئین می رود
۲
دل می چکد، جان می دهد، سر می برد، دین می رود
۳
از وعده گاه وصل او، هر شام تا غمخانه ام
۴
آرام در خون می تپد، امید غمگین می رود
۵
گویا ز عیش آباد وصل، آمد نسیم مژده ای
۶
کز خون دل گل می دمد، وز روی غم چین می رود
۷
گر یار شادی نیست دل، هر گه که نامش می برد
۸
بهر چه غم را بر زبان، صد گونه نفرین می رود
۹
خیزد دعایی از لبم، کز معبد ناقوسیان
۱۰
تا خلوت حسن قبول، آشوب آمین می رود