غزل شمارهٔ ۳۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
همین معامله ما را بس است با زنار
۲
که با طبیعت ما گشته آشنا زنار
۳
تمام عمر به تسبیح کرده ام بازی
۴
کجا طبیعت طفلانه و کجا زنار
۵
من و تو بیهده کوشیم خود به این قسمت
۶
خبر دهد که که را سبحه و که را زنار
۷
بگو به دیر مغان آ و رایگان بربند
۸
امام ما که به جان خواهد از ریا زنار
۹
گذشت عمر و ز مستی نیافتم عرفی
۱۰
که سبحه بود مرا دام ره یا زنار