غزل شمارهٔ ۴۰۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
۲
که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش
۳
به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم
۴
که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش
۵
دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من
۶
کند ناگه غم ناکامی ام ره در دل شادش
۷
مگو کز سلطنت پرویز شهرت یافت در عالم
۸
که دارد در جهان مشهور هم چشمی فرهادش
۹
نبود این تیز دستی ها اجل را پیش ازین عرفی
۱۰
مگر تعلیم ترک غمزهٔ او کرد ارشادش
