زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۴۱۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلی دارم که می جوشد ز هر مو چشمهٔ خونش
۲
نه آن خونی که بتوان از گرستن داد بیرونش
۳
به افسون می کند آلوده درد عافیت بخشم
۴
بیا ای مرگ و آزادی ببخش از ننگ افسونش
۵
ز گلگون کی نهد منت به دوش کوهکن شیرین
۶
که ساق عرش غیرت می برد بر پای گلگونش
۷
اگر در جلوه گاه حسن آید عشق بی پرده
۸
شود معلوم بر لیلی، که لیلی بود مجنونش
۹
نمی دانم چه امیدم به آن لب هاست، می دانم
۱۰
که دارد خنده بر امید من، لب های میگونش
۱۱
به تیر غمزه اش نازم که صد جا بشکند در دل
۱۲
به دست معجز عیسی اگر آرند بیرونش
۱۳
چنان حسن قبولی در ملامت نیست عرفی را
۱۴
که هر ساعت در آغوش آورد بیدادگر دونش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.