بخش ۲۸ - جواب دادن کمان به تیر و صلح کردن
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون کمان این سخن شنید از تیر
۲
بر دلش زخمها رسید از تیر
۳
گفت تا کی شکست پیری من؟
۴
بگذر از طعن گوشهگیری من
۵
که تو هم بعد از آن که پیر شوی
۶
بشکنی زود و گوشهگیر شوی
۷
خویش را بر فلک مبر چندین
۸
به پر دیگران مپر چندین
۹
تو ز پهلوی من شکار کنی
۱۰
کارفرما منم، تو کارکنی
۱۱
بر سر فتنه دیدهاند تو را
۱۲
اره بر سر کشدهاند تو را
۱۳
تیز ماری و راست چون کژدم
۱۴
همه را نیش میزنی از دم
۱۵
هر طرف کز ستیز میگذری
۱۶
میزنی نیش و تیز میگذری
۱۷
بارها بر نشانه جا کردی
۱۸
باز کج رفتی و خطا کردی
۱۹
اهل عالم تو را از آن سازند
۲۰
که بگیرند و دورت اندازند
۲۱
چون تو را شاه میکند پرتاب
۲۲
تو چرا میشوی ز من در تاب؟
۲۳
تیر چون راست یافت قول کمان
۲۴
صلح کرد وز جنگ تافت عنان
۲۵
باز عقد موافقت بستند
۲۶
به هم از روی مهر پیوستند
۲۷
هیچ کاری ز صلح بهتر نیست
۲۸
بدتر از جنگ کار دیگر نیست
۲۹
صلح باشد طریق اهل فلاح
۳۰
زان جهت گفتهاند صلح و صلاح