غزل شمارهٔ ۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
غم عشق تو آزادم ز غمهای جهان دارد
۲
بدان غم کردهای شادم خدایت شادمان دارد
۳
شبی گفتم ز شرینی دهانت طعم جان دارد
۴
بگفت ار بوسیش بینی حلاوت بیش از آن دارد
۵
مرا دارد بلای عشقت از رنج جهان ایمن
۶
به فضل خویش ایزد آن بلا را در امان دارد
۷
مرا کز عشق میسوزم ز دوزخ چند ترسانی
۸
کسی از مرگ میترسد که در دل خوف جان دارد