غزل شمارهٔ ۳۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
واقفی ای پیک چون ز حال دل زار
۲
حال دل زار گو بیار دل آزار
۳
یار دل آزار من وفا نشناسد
۴
وه که عجب نعمتیست یار وفادار
۵
یار وفادار ار به چنگ من افتد
۶
باک ندارم ز دور چرخ جفاکار
۷
چرخ جفاکار پایبند غمم کرد
۸
کیست که رحمت کند به حال گرفتار
۹
حال گرفتار خواهی از دل من پرس
۱۰
بیمار آگه بود ز حالت بیمار
۱۱
حالت بیمار خاصه در مرض دل
۱۲
وان مرض دل ز عشق دلبر عیار
۱۳
دلبر عیار شوخ خاصه چو محمود
۱۴
کافت جانها بود ز طرّهٔ طرار
۱۵
طرّهٔ طرار او به حیلت و افسون
۱۶
بس که دل خلق برده گشته گرانبار