قاآنی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
لحن اسماعیل و رویش آفت چشمست و گوش
۲
آن برد از چشم خواب و این برد از گوش هوش‌
۳
حسن او دل را به‌رقص آرد ولی از راه‌چشم
۴
صوت او جان را به وجد آرد ولی از راه گوش
۵
شوق دیدار نکویش پیر را سازد جوان
۶
شور آواز حزینش خام را آرد به جوش
۷
چون به بزم باده برخیزد ز لب آواز او
۸
بانگ چنگ از جام می آید به گوش باده‌نوش
۹
ای که گویی گر ننوشد می چسان آید به رقص
۱۰
او به می حاجت ندارد با دو چشم می‌فروش
۱۱
از پس دیوار باغی گر صدایش بشنوی
۱۲
می‌خوری سوگند کاینک بلبل آمد در خروش
۱۳
رام شد با آهوی چشمش دل دیوانه‌ام
۱۴
راست بودست اینکه مجنون انس گیرد با وحوش‌
۱۵
‌گر نه یوسف از چه در مصر جمال آمد عزیز
۱۶
ورنه داود از چه دارد زلفکان درع‌پوش
۱۷
او گر اسماعیل مردم را چرا قربان کند
۱۸
گر خلیل صادقی ای دل درین دعوی بکوش
۱۹
سرخ زنبوریست لعلش لیک چون زنبور نحل
۲۰
هم زند از نغمه نیش و هم دهد از بوسه نوش
۲۱
جای دارد گر بترسد زو امیر ملک جم
۲۲
زانکه او از زلف دارد مار ضحاکی به دوش
۲۳
موی او بر روی او قاآنیا گر بنگری
۲۴
خیره گردی کز چه شیطان چیره آمد بر سروش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.