قاآنی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا به شکار رفته‌ای گشته دلم شکار غم
۲
هست مرا ازین سپس طیش فزون و عیش کم
۳
گر نه ز محنت زمان شاه شود مرا ضمان
۴
نیست ز بختم این گمان کاو برهاندم ز غم
۵
تا پی صید آهوان خنگ ملک بود روان
۶
جان و دلم بود نوان از چه ز آه دم‌به‌دم
۷
شه به غزال بسته دل من ز هزال خسته‌ دل
۸
او ز خیال رسته دل، من ز ملال بسته دم
۹
ای بت شنگ شوخ لب خیز و بسیج کن طلب
۱۰
تا بجهیم ازین کرب، تا برهیم ازین الم
۱۱
چند قرین ناله‌ای داغ به دل چو لاله‌ای
۱۲
خیزو بده پیاله‌ای تا برهیم ازین نقم
۱۳
چین بگشا ز گیسوان، تازه کن از طرب روان
۱۴
چند زنی بر ابروان این همه پیچ و تاب و خم
۱۵
مژده بده که صبحگه شاه جهان رسد ز ره
۱۶
از قمرش بسر کله وز ملکش به‌بر خدم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.