قاآنی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
این چه حالست که از سرکله انداخته‌ای
۲
مست و بیخود شده از خانه برون تاخته‌ای
۳
تبغ‌ صیقل زده در مشت و سپر از پس پشت
۴
نرد کین باخته و ساز جدل ساخته‌ای
۵
ساق بالا زده و ساعد کین برچیده
۶
رخ برافروخته و تیغ برافراخته‌ای
۷
گاه با دوست درآویخته گه با دشمن
۸
چون حریفان دغا نرد دغل باخته‌ای
۹
بیم آنست که از پارس برآید غوغا
۱۰
این چه فتنه است که در شهر درانداخته‌ای
۱۱
ما چو پروانه‌ کمر بسته به جانبازی تو
۱۲
تو چرا شمع صفت این همه بگداخته‌ای
۱۳
هیچ کس را به جهان مهر تو باقی نگذاشت
۱۴
حالی ازکینه پی قتل که پرداخته‌ای
۱۵
مگرت گفت کسی ماه فلک همسر تست
۱۶
که تو مریخ صفت خنجرکین آخته‌ای
۱۷
یاکسی گفت قدت سرو چمن را ماند
۱۸
که تو در ناله چو بر سرو چمن فاخته‌بی
۱۹
ماه کی جام کشد سرو کجا تیغ زند
۲۰
خویش را از دگران حیف که نشناخته‌ای
۲۱
هست مداح امیرالامرا قاآنی
۲۲
نشناسی مگرش‌ هیچ که ننواخته‌ای

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.