غزل شمارهٔ ۴۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم
۲
وین سیه قندیل را از خاک دیر آویختم
۳
توتیای دیدهٔ توفیق، یعنی خاک دیر
۴
بر سر دل تهنیت گویان به مژگان می بیختم
۵
راهب دیر و صنم مست سماع ماتمند
۶
تا به شیون نغمهٔ ناقوس را آویختم
۷
گوهری کز وی بیابد دیدهٔ معنی صفا
۸
در جهان پیدا نشد، هر چند خاکش بیختم
۹
مایهٔ دیریم، عرفی، عشوه ای در کعبه هم
۱۰
مدتی پارنج ها از پرده می انگیختم
