غزل شمارهٔ ۴۵۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون خیالت گذر آرد به در مسکن چشم
۲
جوشش نور به هم در شکند روزن چشم
۳
مشت سوزن به دلم زان مژه تا ریخته اند
۴
گریه از پارهٔ دل دوخته پیراهن چشم
۵
از دلم تا به در دیده صد آتشکده ساخت
۶
گریهٔ شوق که گلخن شد ازو گلشن چشم
۷
در تماشاگه حسن تو به هنگام نثار
۸
سر به پیشانی خورشید زند خرمن چشم
۹
عرفی امروز ببینم که بود بهر وداع
۱۰
گریه را دست در آغوش دل و گردن چشم
