غزل شمارهٔ ۴۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عفوت آوردم، دل شرمنده را آتش زدم
۲
خط آزادی نمودم بنده را آتش زدم
۳
کاو کاو خانه کردم، جنس بی قیمت نبود
۴
شگر گفتم گوهر ارزنده را آتش زدم
۵
خنده ار با گریه دیدم بر در رد و قبول
۶
گریه را مقبول خواندم، خننده را آتش زدم
۷
بانگ هیهاتی ز دل بر داشتم کز گرمی اش
۸
مرده را بیدار کردم، زنده را آتش زدم
۹
دیده از مقصود بستم، چشمهٔ لذت گشود
۱۰
خان و مان طالع فرخنده را آتش زدم
۱۱
دوستان را تا شدم آیینه دار از خوب و زشت
۱۲
مو به موی عرفی شرمنده را آتش زدم
