غزل شمارهٔ ۴۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کو عشق که در غمزدگی نام برآرم
۲
دستی به سزای دل خود کام برآرم
۳
بد خوی شوم روزی و این جان غم اندیش
۴
از غمکدهٔ سینهٔ بد نام برآرم
۵
سررشتهٔ زنار جهانی به کف آمد
۶
یک رشته گر از پردهٔ اسلام برآرم
۷
گر روشنی راز برون افکنم از دل
۸
گلبانگ ان الحق ز در و بام برآرم
۹
معشوق وفادشمن و عیب است که در عشق
۱۰
ناباخته هستی به وفا نام برآرم
۱۱
از دام غم آزاد مشو کز دل عرفی
۱۲
اهوی حرم نیست که از دام برآرم
