غزل شمارهٔ ۴۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بس که درد عالمی در عشق تنها می کشم
۲
نالهٔ امروز را از ضعف فردا می کشم
۳
خار خار راحتم ره می زند ای ساربان
۴
گرم ران محمل که ناگه خاری از پا می کشم
۵
چون به مرگ خود بمیرم رحم کن خونم بریز
۶
کز شهیدان تو فردا سرزنشها می کشم
۷
عشق را در کف متاعی بود، گفتم چیست، گفت
۸
نیل بد نامیست بر روی زلیخا می کشم
۹
تا مرا پا هست و خواهد بود، عرفی، سایه وش
۱۰
خویشتن را از پی خوبان رعنا می کشم
