زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۵۰۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مستم دگر این بیخودی از بوی که دارم
۲
دیوانگی از غمزهٔ جادوی که دارم
۳
ای دل ز جنونم گله داری، عجب از تو
۴
همسایگی فتنه ز پهلوی که دارم
۵
مست آمده ام از عدم ای جمع بگویید
۶
دامن ز که در چینم و دل سوی که دارم
۷
جانم به لب ار درد و مسیحا نزند دم
۸
دانسته که بهبود ز داروی که دارم
۹
مرهم به علاج آمده، زنهار مگویید
۱۰
کاین زخم به اندازهٔ بازوی که دارم
۱۱
فردا که دل از حور بهشتم نگشاید
۱۲
دانند دو عالم که غم روی که دارم
۱۳
در دیدهٔ من حُسن فروریزد و حیرت
۱۴
باز این سر شوریده به زانوی که دارم
۱۵
عرفی طلبی جرعهٔ مقصود و نگویی
۱۶
کاین گرم روی بر اثر خوی که دارم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.