غزل شمارهٔ ۵۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
منم که پارهٔ غم در دهان غم دارم
۲
به زیر ناصیه صد داستان غم دارم
۳
دلی که زخم پذیری کند نمی دانم
۴
وگر نه تیر نفس در کمان غم دارم
۵
از آن به تیغ غم آیم که در دکانچهٔ عشق
۶
هزار قافله عشرت زیان غم دارم
۷
چه شد که جان به غمت داده ام به گفتهٔ عشق
۸
اگر غمت بگریزد ضمان غم دارم
۹
گر از بهشت شود معصیت عنان تابم
۱۰
هزار شکر که صد بوستان غم دارم
۱۱
از آن دیار عدم شد مسخرم، عرفی
۱۲
که صد سپاه بلا در عنان غم دارم
