زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
عرفی · غزلها

غزل شمارهٔ ۵۱۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دل ر ا چه می دهی که به دارالشفا بریم
۲
این مرغ بسمل از دم تیغت کجا بریم
۳
یاران مدد کنید که از وادی جنون
۴
دیوانه دل گرفته به دارالشفا بریم
۵
این مایه معصیت نه سزاوار بخشش است
۶
در حشر انتظار شفاعت چرا بریم
۷
این آبرو که صاف شراب خجالت است
۸
صد ره به خاک ریخته، دیگر کجا بریم
۹
ما تاب انفعال نداریم، جور بس
۱۰
لازم شود، مباد که نام وفا بریم
۱۱
همت ببین که وقت شبیخون احتیاج
۱۲
امیدهای کشته به پیش دعا بریم
۱۳
بازار دوستت به دو عالم کجا برند
۱۴
جهدی کنیم و چشم و دل آشنا بریم
۱۵
عرفی غمین مشو که فلک دادش آمدست
۱۶
آمد که هر چه برده به یک نفس وا بریم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.