شاه نعمت‌الله ولی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا گفت یاری که ای یار ما
۲
اگر یار مائی بکش بار ما
۳
برو مایه و سود دکان بمان
۴
گرت هست سودای بازار ما
۵
بیا قول مستانهٔ ما شنو
۶
بخوان از سر ذوق گفتار ما
۷
نداریم ما کار با کار کس
۸
ندارد کسی کار با کار ما
۹
چه بندی تو نقش خیالی به خواب
۱۰
نظر کن درین چشم بیدار ما
۱۱
اگر رند مست و حریف خوشی
۱۲
بیابی مرادی ز خمار ما
۱۳
سزاوار ما نیست هر بنده ای
۱۴
بود سید ما سزاوار ما

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.