غزل شمارهٔ ۱۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نور او روشنی دیدهٔ ماست
۲
نظری کن به چشم ما پیداست
۳
روی او را به نور او بینند
۴
چشم بیننده ای که او بیناست
۵
وحده لاشریک له گفتم
۶
آنکه عالم به نور خود آراست
۷
بحر دل را کرانه نیست پدید
۸
جان ما غرقهٔ چنین دریاست
۹
عشق آمد به جای ما بنشست
۱۰
مائی ما چه از میان برخاست
۱۱
هرچه گفتند و هرچه می گویند
۱۲
حضرت وحدتش از آن یکتاست
۱۳
نعمت الله که میر مستانست
۱۴
عاشق روی جملهٔ اشیاست