غزل شمارهٔ ۲۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دامن دلبر اگر آری به دست
۲
نیک باشد ور نیاری آن به دست
۳
ما خراباتی و رند و عاشقیم
۴
چشم مستش توبهٔ ما را شکست
۵
چشم ما بسته خیالش در نظر
۶
نور دیده خوش به جا دارد نشست
۷
شاهبازی رفته بود از دست ما
۸
باز آمد شاهباز ما به دست
۹
حق پرست کاملی دانی که کیست
۱۰
آنکه او از خودپرستی باز رَست
۱۱
عاقلان در نیست و هست افتاده اند
۱۲
عشقبازان فارغند از نیست و هست
۱۳
در خرابات مغان دیگر مجو
۱۴
همچو سید نعمت الله رند و مست