غزل شمارهٔ ۲۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نوش بادا مرا شراب الست
۲
که از آن باده گشته ام سرمست
۳
در دلم عشق و در نظر ساقی
۴
در سرم ذوق و جام می بر دست
۵
پرده از دل گشود شاهد غیب
۶
دل ما را به زلف خود دربست
۷
جان به جانان ما وصالی یافت
۸
قطرهٔ ما به بحر ما پیوست
۹
گر تو را عقل هست ما را نیست
۱۰
ور تو را عشق نیست ما را هست
۱۱
ای که پرسی دوای درد از ما
۱۲
دردمندیم و این دوا دردست
۱۳
بشنو از سید این روایت عشق
۱۴
تا کی آخر سخن ز عاقلی ویست