غزل شمارهٔ ۳۰۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عالم بدن است و عشق جان است
۲
جان است که در بدن روان است
۳
عشقست که عاشق است و معشوق
۴
عشق است که عین این و آن است
۵
عشق است که نور دیدهٔ ماست
۶
چون نور به چشم ما عیان است
۷
بنشسته به تخت دل چو شاهی
۸
عشق است که پادشه نشان است
۹
عشق است که زنده دل از آنیم
۱۰
عشق است که جان جاودان است
۱۱
عاشق چو غلام و عشق سلطان
۱۲
عشق است که شاه عاشقان است
۱۳
عشق است که عقل بندهٔ اوست
۱۴
عشق است که سید زمان است