غزل شمارهٔ ۳۸۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل ندارد هر که او را درد نیست
۲
وانکه خود دردی ندارد مرد نیست
۳
نزد بی دردان مگو زینهار درد
۴
دشمنست آن دوست کو همدرد نیست
۵
با لب و رخسار و چشم مست یار
۶
حاجت نقل و شراب و درد نیست
۷
در هوای آفتاب روی او
۸
در به در گشتیم از وی گرد نیست
۹
درد بی درمان ما را از یقین
۱۰
غیر سید دیگری در خورد نیست