غزل شمارهٔ ۳۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان ندارد هر که جانانیش نیست
۲
گرچه تن دارد ولی جانیش نیست
۳
زاهد گوشه نشین در عشق او
۴
هست از زاهد ولی آنیش نیست
۵
کفر زلفش گر ندارد دیگری
۶
کی بود مومن که ایمانیش نیست
۷
بی سر و سامان شدم در عاشقی
۸
ای خوش آن رندی که سامانیش نیست
۹
ساغر می گر چه دارد جرعه ای
۱۰
همچو خم ، ذوق فراوانیش نیست
۱۱
هر دلی کز عشق او شد دردمند
۱۲
غیر دُرد درد درمانیش نیست
۱۳
سید سرمست مهمان من است
۱۴
هیچکس چون بنده مهمانیش نیست