غزل شمارهٔ ۴۶۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عمر بی او که بر سر آری هیچ
۲
جان که بی عشق او سپاری هیچ
۳
همه عالم عدم بود بی او
۴
به عدم می روی چه آری هیچ
۵
هر خیالی که نقش می بندی
۶
گر نه آن نقش او نگاری هیچ
۷
یار کز جور یار بگریزد
۸
باشد آن یار هیچ و یاری هیچ
۹
عشق می باز و جام مِی می نوش
۱۰
به از این کار ، کار داری هیچ
۱۱
دولت وصل او دمی باشد
۱۲
آن دم ار ضایعش گذاری هیچ
۱۳
نعمت الله حریف رندان است
۱۴
گر تو بیچاره در خماری هیچ
