غزل شمارهٔ ۵۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سلطان سراپردهٔ میخانه کجا شد
۲
از مجلس رندان خرابات کجا شد
۳
معنیش هم اینجاست اگر صورت او رفت
۴
پنهان ز نظر گشت نگوئی که فنا شد
۵
هر رند که در کوی خرابات درآمد
۶
از دار فنا آمد و با دار بقا شد
۷
ما جام حبابیم و پر از آب حیاتیم
۸
سیراب شود هر که چو ما همدم ما شد
۹
سلطان سراپردهٔ میخانه عالم
۱۰
از ذوق گدایان خرابات گدا شد
۱۱
صوفی به صفا دُردی دردش چو بنوشد
۱۲
این درد بود صافی و آن درد دوا شد
۱۳
یاری که چو ما بندگی سید ما کرد
۱۴
هرچند گدا بود شه هر دو سرا شد
