غزل شمارهٔ ۵۴۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر که او آشنای سلطان شد
۲
گرچه جان بود عین جانان شد
۳
هر که با ما نخورد جام شراب
۴
به یقینم که او پشیمان شد
۵
هر که در مجلسم دمی بنشست
۶
شد یقینم که او پشیمان شد
۷
این جهان را به نیم جو نخرد
۸
آنکه یکدم حریف رندان شد
۹
هر که جمعیتی ز خویش نیافت
۱۰
دم آخر که شد پریشان شد
۱۱
این دوئی محو گشت و عین یکی
۱۲
این چنین آمد این چنان آن شد
۱۳
بندهٔ اوست سید عالم
۱۴
بر همه کاینات سلطان شد
