غزل شمارهٔ ۵۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عاقبت سید ما سوی مغان خواهد شد
۲
به سراپردهٔ میخانه روان خواهد شد
۳
گر بگویند که فرما و بیا مستانه
۴
زند انگشت خوشی رقص کنان خواهد شد
۵
آفتابی است که از مشرق جان می تابد
۶
گرچه از دیدهٔ ما باز نهان خواهد شد
۷
همه عالم چو بود آینهٔ حضرت او
۸
در همه آینه بر خود نگران خواهد شد
۹
عین ما آب حیاتست و حبابش خوانند
۱۰
زود بینند که بی نام و نشان خواهد شد
۱۱
جام می آمد و آورد پیام ساقی
۱۲
که دمی همدم ما شو که چنان خواهد شد
۱۳
صحبت سید سرمست غنیمت می دان
۱۴
که در این یک دو سه روزی ز جهان خواهد شد
