غزل شمارهٔ ۵۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مه ز برج شرف چو طالع شد
۲
جامع صورتین واقع شد
۳
چون جمالش در آینه بنمود
۴
نام آئینه کون جامع شد
۵
این عجب بین که واضع اشیاء
۶
هم به موضوع خویش واقع شد
۷
هر که بی جام می دمی دم زد
۸
حیف از آن دم زدن که ضایع شد
۹
همت ما محیط می جوید
۱۰
مکنش عیب اگرچه طالع شد
۱۱
یار ما نیست آنکه چون زاهد
۱۲
به خیالی ز دوست قانع شد
۱۳
نعمت الله چو در سخن آمد
۱۴
روح قدسی رسید و سامع شد
