غزل شمارهٔ ۵۸۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کشتهٔ عشق او شفا چه کند
۲
مردهٔ درد او دوا چه کند
۳
پادشاهی گدای او دارد
۴
بینوای درش نوا چه کند
۵
راحت جان مبتلا است بلا
۶
مبتلا ناله از بلا چه کند
۷
دنیی و آخرت مده که دلم
۸
رند مست است و این بها چه کند
۹
می دهی بند رند تا چه شود
۱۰
می دهی پند مست تا چه کند
۱۱
در خرابات عشق مست و خراب
۱۲
باده نوشیم تا خدا چه کند
۱۳
نعمت الله کشتهٔ عشق است
۱۴
این چنین کشته خونبها چه کند
