غزل شمارهٔ ۶۳۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پادشاهی گدای او دارد
۲
سلطنت بی نوای او دارد
۳
هر کجا خسرویست در عالم
۴
جان شیرین برای او دارد
۵
نور دیده ز چشمش اندازم
۶
دیگری گر به جای او دارد
۷
مدتی شد که این دل مستم
۸
عاشقانه هوای او دارد
۹
جان فدای بلای بالایش
۱۰
که دل من بلای او دارد
۱۱
عشق مست است و جام می بر دست
۱۲
عقل مسکین چه پای او دارد
۱۳
نعمت الله با چنین نعمت
۱۴
چشم جان بر عطای او دارد
