غزل شمارهٔ ۶۳۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر کس که هوای ما ندارد
۲
گویا خبر از خدا ندارد
۳
آنکس که نخورد دُردی درد
۴
بی درد بُود دوا ندارد
۵
هر چند که شاه ذوق دارد
۶
ذوقی چو من گدا ندارد
۷
در بحر محیط عشق غرقیم
۸
جز ما خبری ز ما ندارد
۹
مائیم و نوای بینوائی
۱۰
بلبل به از این نوا ندارد
۱۱
نابینا خود خدا نبیند
۱۲
چون جام جهان نما ندارد
۱۳
عشقست که عاشقست و معشوق
۱۴
باشد همه جا و جا ندارد
۱۵
جان است از آن بما نیاید
۱۶
عمر است از آن وفا ندارد
۱۷
سید مست است و جام بر دست
۱۸
دست از می و جام واندارد
