غزل شمارهٔ ۷۰۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جسمی دارم که جان نماید
۲
جانی است که آن روان نماید
۳
عالم چو ظهور نور اسماست
۴
هر نام از او نشان نماید
۵
عینی است که صدهزار صورت
۶
در دیدهٔ این و آن نماید
۷
خوش آینه ایست جام و باده
۸
معشوق به عاشقان نماید
۹
ساغر متنوع است از آن می
۱۰
دائم در وی چنان نماید
۱۱
در آینه هر چه تو نمائی
۱۲
آئینه به تو همان نماید
۱۳
یک معنی و صدهزار صورت
۱۴
سید به جهانیان نماید
