غزل شمارهٔ ۷۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
این چنین رندی که من دیدم که دید
۲
هفت دریا را به یک دم درکشید
۳
دیده ام آئینهٔ گیتی نما
۴
آفریننده به لطفش آفرید
۵
عاشق سرمست در کوی مغان
۶
فارغ است از بایزید و از یزید
۷
مجلس عشقست و ساقی در حضور
۸
ذوق یاران باد یارب بر مزید
۹
دیدهٔ روشن که دیده روی او
۱۰
در چنان دیده بود نورش پدید
۱۱
اعتباری می نماید فصل و وصل
۱۲
گه قریبت می نماید گه بعید
۱۳
نعمت الله مست و جام می به دست
۱۴
باشد آن می کهنه و جامش جدید
