غزل شمارهٔ ۷۱۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عین او در عین اعیان شد پدید
۲
آن چنان پنهان چنین پیدا که دید
۳
آفتابست او و عالم سایه بان
۴
چتر شاهی بر سر عالم کشید
۵
جامی از می پر ز می بستان بنوش
۶
این سخن از ما به جان باید شنید
۷
در هوای یوسف گل پیرهن
۸
همچو غنچه جامه را باید درید
۹
لطف او آئینهٔ گیتی نما
۱۰
از برای حضرت خود آفرید
۱۱
ما حباب و عین ما آب حیات
۱۲
نوش کن جامی بگو هل من مزید
۱۳
سید ما از جمال پر کمال
۱۴
می نماید هر زمان حسنی پدید
