غزل شمارهٔ ۷۱۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از کرم جان عزیزم بر جانانه برید
۲
دست گیرید و مرا مست به میخانه برید
۳
دل چو شمع است که در مجلس جان می سوزد
۴
خبر سوختگان را بر پروانه برید
۵
آشنایان همه جمعند و حریفان سرمست
۶
حیف باشد که چنین مژده به بیگانه برید
۷
گنج عشقست که در کنج دل ویرانست
۸
نقد گنجنیهٔ ما از دل ویرانه برید
۹
عاقل آنست که دیوانهٔ عشق است چو ما
۱۰
سخن عاقل دیوانه به دیوانه برید
۱۱
دل مردان خدا هر که برد خوش باشد
۱۲
گو بیائید و برید آن دل و مردانه برید
۱۳
گوشهٔ خلوت میخانه مقامی امن است
۱۴
نعمت الله بگیرید و به آن خانه برید
