غزل شمارهٔ ۷۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر هر دریکه رفتیم بر ما روان گشودند
۲
پرده چو برگرفتند روئی به ما نمودند
۳
از هر دریچه ماهی با ما کرشمه کردند
۴
و آن دلبران سرمست دلهای ما ربودند
۵
نقشش خیال عالم باشد حباب بر آب
۶
پیدا شدند و رفتند گوئی که خود نبودند
۷
گوئی شراب خانه در بسته اند یا نه
۸
آری درین زمانه آن در به ما گشودند
۹
یاران رند سرمست در پای خم فتادند
۱۰
سرها نهاده بر خاک گوئی که در سجودند
۱۱
معشوق و عشق و عاشق باشد یکی و سه نام
۱۲
گر اندکند و بسیار مجموع یک وجودند
۱۳
مستانه جان و جانان با همدگر نشستند
۱۴
اسرار نعمت الله گفتند و هم شنودند
