غزل شمارهٔ ۷۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آفتابی را به مه بنموده اند
۲
خم می در ساغری پیموده اند
۳
این عجب بنگر که پنهان گشته اند
۴
آفتابی را به گل اندوده اند
۵
مجلس مستانه ای بنهاده اند
۶
بر همه رندان دری بگشوده اند
۷
باده نوشان در خرابات فنا
۸
فارغ از عالم خوش و آسوده اند
۹
تا خیالش می نماید رو به خواب
۱۰
بی خیالش یک دمی نغنوده اند
۱۱
عاشق و معشوق ما با همدگر
۱۲
هر کجا بودند با هم بوده اند
۱۳
در ولایت حاکمی اولیا
۱۴
نعمت الله را عطا فرموده اند
