غزل شمارهٔ ۷۸۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کشتگان از دم او زنده شدند
۲
همچو ما زندهٔ پاینده شدند
۳
ز آفتاب نظر روشن او
۴
ماه رویان همه تابنده شدند
۵
بنده را بندهٔ او می خوانند
۶
زان همه بندهٔ این بنده شدند
۷
به هوای لب او غنچهٔ گل
۸
لب گشاده همه در خنده شدند
۹
بی خبر غیبت ما می کردند
۱۰
آمدند منصف شرمنده شدند
۱۱
کور چشمان که ندیدند او را
۱۲
از نظر رانده و افکنده شدند
۱۳
از دم سید عیسی دم ما
۱۴
ترک و تاجیک بسی زنده شدند
