غزل شمارهٔ ۸۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نقش بندی می کند هر دم خیالش در نظر
۲
هیچ نقاشی نمی بیند چنین نقشی دگر
۳
ماخیال عارضش بر آب دیده بسته ایم
۴
لحظه ای بر چشم ما بنشین و دریا می نگر
۵
آنکه زاهد در قیامت طالب دیدار اوست
۶
می توان دید این زمان در دیدهٔ صاحب نظر
۷
غرقهٔ آبی و تشنه سو به سو گردی مدام
۸
همدم جام مئی وز همدم خود بی خبر
۹
در سرابستان جان جانانهٔ خود را طلب
۱۰
او مقیم خانه ، تو سرگشته گردی در به در
۱۱
گرچه از نور ولایت خرقه ای پوشیده ای
۱۲
خرقه بازی کن به عشق او و ازخود در گذر
۱۳
نعمت الله رند سرمست است و با ساقی حریف
۱۴
روح محضست او ولی در صورت اهل بشر
