غزل شمارهٔ ۸۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عاشق و رندیم و شاهد در نظر
۲
دائما مستیم و از خود بی خبر
۳
چشم ما بینا به نور روی اوست
۴
روشن است در دیدهٔ اهل نظر
۵
با خودی خود کجا یابی خدا
۶
گر خدا خواهی تو از خود درگذر
۷
جز یکی دیگر نباشد در شمار
۸
آن یکی را در هزاران می شمر
۹
گر نمی خواهی که بینی حسن او
۱۰
آینه بردار و خود را می نگر
۱۱
بسته ام زنار زلفش در میان
۱۲
لاجرم در خدمتش بسته کمر
۱۳
ز آفتاب سید هر دو سرا
۱۴
می نماید نعمت الله چون قمر
