غزل شمارهٔ ۸۹۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
من سودازده با عشق درافتادم باز
۲
دل به دست سر زلف صنمی دادم باز
۳
آستان در او قبلهٔ حاجات من است
۴
روی خود بر در آن میکده بنهادم باز
۵
کار رندان جهان بسته نماند دیگر
۶
چون من مست در میکده بگشادم باز
۷
می خورم جام غم انجام به شادی ساقی
۸
غم ندارم ز کس و عاشق و دلشادم باز
۹
هست بنیاد من از عاشقی و میخواری
۱۰
رفته ام بر سر آن قصه و بنیادم باز
۱۱
نکنم عیب اگر توبه شکستم دیگر
۱۲
یافتم آب حیاتی و در افتادم باز
۱۳
بندهٔ بندگی سید سرمستانم
۱۴
از چنین بندگئی بندهٔ آزادم باز
