غزل شمارهٔ ۹۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
درد از تو خوش است و هم دوا نیز
۲
رنجم بخشی و هم شفا نیز
۳
داری نظری به حال هر کس
۴
می کن نظری به حال ما نیز
۵
بیگانه نگشت از تو محرم
۶
ما خویش توئیم و آشنا نیز
۷
گر کشته شوم به تیغ عشقت
۸
خونم به حل است و خونبها نیز
۹
ای جام جهان نمای باقی
۱۰
ایمن ز فنائی و بقا نیز
۱۱
ما از تو به غیر تو نخواهیم
۱۲
بی تو چه کنیم در سرا نیز
۱۳
تنها نه منم محب سید
۱۴
والله که حضرت خدا نیز
