غزل شمارهٔ ۹۲۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گرم و سردی چشیده ام که مپرس
۲
هم به مردی رسیده ام که مپرس
۳
این چنین جام می که می نوشی
۴
دُرد دردی چشیده ام که مپرس
۵
این چنین مست و لاابالی وار
۶
از جهانی رسیده ام که مپرس
۷
سختی گفتم از زبان حبیب
۸
هم به گوشی شنیده ام که مپرس
۹
گل این گلستان سلطانی
۱۰
هم به دستی بچیده ام که مپرس
۱۱
گوهری را فروختم به بهاء
۱۲
جوهری را خریده ام که مپرس
۱۳
در همه روی روشن سید
۱۴
آفتابی بدیده ام که مپرس
