غزل شمارهٔ ۹۴۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
همه عالم چو شبنمی دانش
۲
غرق بحر محیط گردانش
۳
نقطه در الف نظر می کن
۴
الفی در حروف می خوانش
۵
هر خیالی که در نظر آید
۶
نقش بند و به دیده بنشانش
۷
دردمندی که درد دل دارد
۸
باشد آن درد عین درمانش
۹
عشق شاه است گنج سلطانی
۱۰
دل عشاق کنج ویرانش
۱۱
جام می می دهد به ما ساقی
۱۲
بستان این و نو شکن آنش
۱۳
جام گیتی نماست سید ما
۱۴
همه عالم تن است و او جانش
