غزل شمارهٔ ۹۵۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیا ای نور چشم اهل بینش
۲
به نور او جمال او ببینش
۳
نیازی کن اگر او می کند ناز
۴
به جان می کش تو ناز نازنینش
۵
نثار تو است گنج کنت کنزا
۶
مراد او توئی از آفرینش
۷
اگر عالم تو را بخشد خداوند
۸
تو او را از همه عالم گزینش
۹
هوای آبرو داری که یابی
۱۰
بیا با ما در این دریا نشینش
۱۱
گهی سازی زند گاهی نوازد
۱۲
هم آن آرام جانست و هم اینش
۱۳
جهان روشن شده از نعمت الله
۱۴
نماید نور سید در جبینش
